پاپ اين مقام را به‌دست آورده بود، زيرا پاپ‌ها مي‌توانستند خيلي سازش‌كارتر از اسقفان باشند؛ مثلاً در دوره‌ٴ اسارت پاپ‌ها، اجازه‌ٴ آموزش و عمل جراحي به دانشگاه مونپليه داده شد، ولي‌ بلافاصله پس از آن دوره ممنوع گرديد.1
بااين‌كه كالبد شكافي به‌آساني ممكن بود متوقف گردد، ولي حوادث جنگ و صلح‌ به‌هيچ‌روي وقفه‌پذير نبودند. ممكن بود پاي افراد بشكند يا يكي گلوي ديگري را پاره كند و بايستي به سراغ جراحي مي‌رفتند. تجربه‌هاي طبيعي هميشه به دست مي‌آمد و جراح خوب‌ ناچار بود از آنها بياموزد. از اين رو، جراحي علي‌رغم فشار تعصب‌ها و تحقيرهايي كه مي‌شد، نه‌ تنها ادامه مي‌يافت بلكه پيش‌روترين شاخه‌ٴ پزشكي بود. ولي عجيب است كه مركز ترقي آن‌ تقريباً پيوسته به سوي شمال مي‌رفت‌.
موج جراحي اسلامي به اهتمام ابوالقاسم زهراوي (دهم ـ 2) به قرطبه رسيده بود. جراحي‌ مسيحي دو قرن بعد با روجر سالرنويي (دوازدهم ـ 2) آغاز شد. اندكي بعد رولاندوي پارمايي‌ (سيزدهم ـ 1) آن را به لومباردي برد. در پايان سده‌ٴ سيزدهم‌، لانفرانچي آن را به پاريس رساند. احتمال دارد كه ايجاد صنف و مدرسه‌ٴ سن كوزما در آن شهر كمك كرد تا حرفه‌ٴ جراحي در مقامي‌ برتر قرار گيرد. درعين حال‌، برجسته‌ترين جراح عصر مورد بحث ما هانري دو موندويل‌، فرانسوي بود كه در بولونيا و مونپليه تحصيل كرده و به ارتش سلطنتي پيوسته بود. او مردي با سواد و در عين حال پرتجربه بود و رساله‌ٴ بزرگ جراحي‌اش تنها درباره‌ٴ جراحي نيست بلكه‌ رساله‌اي است عمومي درباره‌ٴ پزشكي متناسب با نيازهاي جراح‌، كه با يك كالبدشناسي آغاز مي‌شود و با قرابادين پايان مي‌يابد. چنين كتابي‌، اگر مي‌توانست به آساني بر تعصبات نارواي‌ موجود چيره شود، باعث بالا رفتن اعتبار جراحي مي‌شد و برخي جراحان را دست كم در همان‌ سطح پزشكان قرار مي‌داد. جراحان تحصيل‌كرده‌تر به خدمت اجباري برده مي‌شدند، ولي‌ پزشكان نه‌؛ و در نتيجه‌، نسبت به رقباي جراحشان با تبختر رفتار مي‌كردند. مبارزه‌ٴ جراحان از يك سو با پزشكان و از سوي ديگر با سلماني‌ها بايد قرن‌ها دوام مي‌يافت‌.2 حركت جراحي به‌سوي شمال در پاريس متوقف نشد. بزرگ‌ترين جراحان آن عصر پس از موندويل‌، دو فلاندري بودند، يعني يان ايپرمان و توماس سلينك‌. رساله‌ٴ موندويل به لاتيني‌ بود، ولي بي‌درنگ به فرانسه و پرونسي ترجمه شد؛ كتاب‌هاي ايپرمان و سلينك به فلاندري‌ نوشته شده بود. معلوم است كه آثار جراحي براي اين منظور بود كه به زبان‌هاي محلي خوانده‌


Emile Forgue in Laignel Lavastine (2, 392-1938) .1 
2.براي گزيده‌اي از آن نك‌. .(Garrison (p. 294-96, 393-95, 1929، يا مقاله‌ٴ اميل فورگ درباره‌ٴ جراحي در .(Laignel - Lavastine (vol. 2, 1938